مير تقي الدين كاشاني

314

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

زهى رونق‌پذير از غمزه‌ات ايّام پركارى * بلند از جلوهء قدّ بلندت نام پركارى تو عاشق ديده‌اى من عاشق معشوق ناديده * مرا آغاز كار است و تو را انجام پركارى تو هر شب با رقيب و روز احوالت ز من پرسد * تماشاى سخن كردن كن و اندام پركارى * * * كشيده‌ام دو سه جام از شراب بىشرمى * خدا كند كه دچارم شوى در اين گرمى * * * اگر بر بستر من گل فشانى بردمد آتش * وگر بر تربت من آب ريزى ، دود برخيزد * * * تو از كس نگذرى كش رخنه‌اى در جان نيندازى * من از حيرت نمىدانم كه زخمى خورده‌ام يا نه * * * سياست تو به جلّاد غم سپرد مرا * بدى نيامده از بنده در وجود هنوز * * * مىخواهدم ز كوى تو آواره مدّعى * سعى تمام مىكند ، امّا نمىروم * * * به جان تو كه نگذشته‌ست هرگز در گمان من * حكايتها كه پيشت گفته دشمن از زبان من اگر ميرم به خوان « 1 » آرزويت چشم نگشايم * چو مست وصل باشم مىتوان كرد امتحان من * * *

--> ( 1 ) . اصل : خان .